السيد الطباطبائي
236
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
ماده كه آبش مىگويند ، به بخار تبديل مىشود ! چنان كه پيداست در اين صورت ارزش تأثير و تأثر از آن ماده بوده و موضوع خاصيت دار همانا اوست كه با شرايط مخصوصى اثر خاصه ويژهاى را دارا مىباشد ، در حالى كه پيش مردم خاصه از آن انسان و آب است ، از ماده خبرى داشته باشند يا نه . و به زبان ديگر : ما صورتهاى نوعى انسان ، اسب ، درخت ، آب و جز آنها را موضوع حكم قرار مىدهيم و يك دانشمند طبيعى ماده را . پس از چندى كه فرضيه يا نظريه حركت عمومى : ( جهان هستى مساوى با انرژى است ، هر چه هست حركت است ) پيش آمد ، تحول تازهترى در مفاهيم مسائل علمى و به تعبير ديگر در مفهوم قضايا ، پيدا شد و اصلًا طرز فكر عوض شد . مثلًا در مورد همان دو مثال سابق مفهوم « انسان غذا مىخورد » اين است كه ما مجموعهاى از خواص و با زبانى روشنتر : انبوهى از حركات را كه در واقع يك نواخت هستند وضع كرده و از روى قرارداد ، انسان ناميديم و پس از آن مجموعه نامبرده را به استثناى يك واحد از مجموع يك ذات جوهرى قرارداده و خوردن ( همان واحد كنار گذاشته شده ) را خاصه وى شمرديم و همچنين در مثال ديگر و ساير موارد . و از اين روى مفاهيم جوهر و عرض ، جهت و نوع ، ذات و صفت و مانند آنها تغيير مىيابد و در نتيجه مفهوم قضايا نيز تغيير وضع مىدهد همان حملى كه ما در حال عادى از آن ( ثبوت صفت بر ذات يا بر جوهر ) مىفهميم ، پيش اين دانشمندان معنايش اين است كه مجموعه از خواص را يك واحد فرض كنيم و پس از آن يكى را از آن جمله كنار گذاشته و سپس روى همان باقى بار كنيم ! و به همين ترتيب همه پديدهها و حوادث اين جهان پيش اين دانشمندان با تركيب و تجزيه و تجمع وتفرد نمودار شده و جلوه مىنمايند . البته نبايد غفلت ورزيد كه حركت عمومى نيز همان حركت مكانى است ! با تأمل در بيان گذشته روشن مىشود كه به اين نظريه نمىشود ، خرده گرفت و